روی شیروانی داغ

احمد ابوالفتحی اتاقکی دارد

واکنش ما پس از انتخابات اخیر در برابر آنچه که از سوی جکومت اکثریت آرا خوانده شد  آشکارتر از گذشته گسستگی موحود میان بخشی از جامعه ی ایرانی و حکومت را نمایاند. حکومت به گونه ای متوهمانه اجتماع سکوت میلیونی ایرانیان را به توطئه ی خارجی نسبت داد اما نگاهی عقلانه تر و به دور از توهم به آنچه که گذشت می تواند دلایلی منطقی برای این واکنش طوفانی بیابد.

رفتار انتخاباتی احمدی نژاد بیش از هر چیز نشان تمایل او برای طرد صداهای ناهمخوان بود. این رویکرد جذفی  یه خصوص به صورت صریح در فیلم دوم تبلیغاتی او و در صحنه ای از فیلم که او در باغچه به کودک تفاوت میان ریحان و علف هرز را می آموزد و کندن علف هرز را راهکار برخورد با آن معرفی می کند خود را نمایاند. وقتی که کسی خود را مسئول طرد علف های هرز بداند نه تنها محاسبات منطقی که حتی محاسبات غریزی به ما گوشزد می کنند که آن فرد در صورت حضور در قدرت مایل خواهد بود که حکومت را به دیکتاتوری سوق دهد. مواجهه ی یک دیکتاتور با صداهای ناهمخوان به دور از هرگونه رواداری خواهد بود.

“هرگونه طرد رسمی عمومیت را می گسلد” اگر در تحلیل آنچه که گذشت این ایده ی ژان ژاک روسو را در نظر داشته باشیم احتمال نزدیک شدن مان به ریشه های واکنش طوفانی به آنچه که رای اکثریت خوانده شد بیشتر می شود. این که بسامد شعارها بر علیه دیکتاتوری در تظاهرات اخیر به صورت قابل توجهی بالا بود نشانه ای است از ترس مردم از تبعات ایده های طردآمیزی که احمدی نژاد در دوران پیش از انتخابات تبلیغ کرد. این ترس از طرد گسستگی را شدت بخشید و اعتراض بروز بیرونی گسستگی است.

موقعیت جامعه ی ایرانی هنگامی ناگوارتر می شود که گسستگی میان حاکمیت و مردم به گسستگی میان دو بخش از مردم تبدیل شود. در آن هنگام طرد رسمی نه فقط عمومیت “با تعبیری که روسو از آن دارد” که جامعه را می گسلد.

تکه ی زیر که از کتاب روح روشنگری نوشته ی تزوتان تودورف انتخاب شده ضمن تببین ایده های روسو در زمینه ی مقابله با استبداد اکثریت تنها راه حل ممکن برای حل گسستگی موجود را به خوبی توضیح داده است:

“می دانیم که حاکمیت مردم در اراده ای مشترک نمود می یابد اما پرسش این است که این اراده ی مشترک چه رابطه ای با اراده ی هر فرد دارد؟ روسو برای پاسخ به این پرسش میان اراده ی همگان و اراده ی عموم تمایز می گذارد تمایزی که همیشه خوب درک نشده است. اراده ی همگان، جمع مکانیکی اراده های خاص به شمار می رود که آرمانش اتفاق آرا است و واقعیتش اکثریت آرا. اما هنگامی که نظرها متفاوت باشند چنین اراده ای دیگر اراده ی همگان شمرده نمی شود یا اینکه باید به گونه ای عمل کند که نظرها هماهنگ شوند. روشن است که ایده ی اراده ی همگان، نطفه ی پروژه ی توتالیتر را در خود نهفته دارد زیرا همه ی شهروندان باید به آرمان یگانه ای ارجاع دهند و از این رو عقیده های ناسازگار –اگر وجود داشته باشند- سرکوب خواهند شد.

برعکس, اراده ی عموم, به تعبیر روسو, به شمار آوردن تفاوت هاست و «عمومیت» آن را باید همچون برابری در برابر قانون دانست: هیچ شهروندی نه طرد می شود و نه نادیده گرفته می شود. «هرگونه طرد رسمی, عمومیت را می گسلد.» … روسو می افزاید که اراده ی عمومی «جمع تفاوت ها»ی اراده های خاص را باز می نمایاند, «جمع تفاوت های کوچک».” (روح روشنگری؛ صص: ۱۲۷و ۱۲۸)

کتاب روح روشنگری را تودورف در سال ۲۰۰۶ نوشته و نشر آگاه در سال ۱۳۸۷ آن را با ترجمه ی عبدالوهاب احمدی منتشر کرده است. از همین تکه ای که نقل کردم به احتمال فهمیده اید که کتاب خواندنی ای است. در این روزهای سخت باید کتاب خواند!


آن یک هفته ی اول طوفانی پس از کودتا حالا گذشته است. حالا ما یک هفته سرکوب را هم پشت سر گذاشته ایم و حالا تصمیم گیران کودتا شادند از این که نشانه های عادت کردن را می بینند و من با خودم می گویم نکند که این بار هم عادت کنیم. مردم سرزمین من از دیرباز عادت بدی داشته اند به عادت کردن. شاید که من و تو تجربه ی زندگی در شرایط اختناق را نداشته باشیم اما پیشینه ی مردم این سرزمین پر است از خوش آمدگویی به اختناق؛ با خودم می گویم نکند که دوباره در خودمان بخزیم و میدان را به کودتاچی بدهیم تا هر جور که خواست با ما و کشورمان رفتار کند؟ ترس من ترس شفافی است. ما فرزندان همان مردمی هستیم که از حمله ی اسکندر به بعد قرن ها و قرن ها توانستند هر مهاجمی را به عنوان فرمانروا بپذیرند. قرن ها و قرن ها این سرزمین پذیرای خاضع مقدونی و عرب و مغول و ترک بوده است و مردمانش “عادت کرده اند” و من می ترسم از این پیشینه. این ترس به نظر من باید در همه ی ما وجود داشته باشد. به نظر من باید بگردیم و بهترین سنتز را از میان عادی زندگی کردن و به رفتارهای حکومت کودتا عادت نکردن بیرون بکشیم و به خودمان و دیگران ارائه دهیم. چه باید کرد ما باید این گونه چه باید کردی باشد. باید در پی کشف راه هایی باشیم که تر و تازگی این جنبش را در میان مذت و بلند مدت حفظ کند. پدران ما در سال های ۵۶ و ۵۷ برای رسیدن به این منظور از تظاهرات و سوگواری های اربعینی استفاده کردند ما نه هدف انقلابی آنها را دنبال می کنیم و نه تاکیتیک حضور در خیابان را مناسب می دانیم پس چه باید کرد؟


بیانیه ی نهم مهندس میرحسین موسوی هم در شکل و هم در محتوا خصوصیات قابل توجهی دارد. نثر برانگیزاننده و در عین حال عاطفی بیانیه در برقراری ارتباط با مخاطبان از هر سلیقه ای می تواند موفق عمل کند. نوع ارائه ی محتوا و نحوه ی چرخش از سخن گفتن با کودتاچی ها به سخن گفتن با مردم با بیان جمله ی کلیدی : به مردم باز گردیم. استفاده ی زیبا و کوبنده از موتیف “بازگردیم” بعضی ازخصوصیاتی است که این بیانه را به متنی ماندگار در تاریخ جنبش سبزرنگ ما تبدیل خواهد کرد.

بیانه متنی راهگشا است. تاکید بر لزوم کشف راه های جدید برای اعتراض دغدغه ی بیشتر ماست. میر در بندی کلیدی از بیانیه اش خصوصیات تاکتیکی حرکت اعتراضی ما را به خوبی شاخص سازی کرده است: “در اعتراض و حرکت اصلاحی و اصولی ما هیچ‌کس نباید صدمه ببیند. ما زمانی در تلاش خود موفق خواهیم بود که ابتکارهای ما برای احقاق حقوقمان تا آن حد اندیشیده شده، کارآمد و در چارچوب قانون باشد که حتی کودکان خردسال و زنان باردار بتوانند در آن شرکت کنند.” و همچنین میر با اعلام پیوستن به راهکاری هر چند نه چندان ابتکاری اما کارآمد عمل به آن بند از بیانه که تاکیدش بر دوری از شعار و حرف صرف و حضور عملی در میدان است را از خود شروع کرده است: “گرو‌هی از نخبگان بر سر آنند که گرد هم آیند و  با تشکیل جمعیتی قانونی صیانت از حقوق و آرای پایمال شده مردم در انتخابات گذشته را از طریق انتشار مدارک و اسناد تقلب‌ها و تخلف‌های انجام گرفته و نیز رجوع به محاکم قضایی پیگیری کنند و نتایج آن را مستمرا به اطلاع عموم مردم برسانند. اینجانب نیز به این جمع می‌پیوندم.” آنچه در نوع جمله بندی این پاراگراف نظر من را جلب کرد لحن متواضعانه ی آن است. موسوی نه از جایگاه رهبر یک جنبش که از جایگاه یکی از مایی که به این روند اعتراض داریم با ما سخن می گوید. او می توانست همچنان که معمول است و البته پیشنهاد هم شده بود مسئولیت تاسسیس و رهبری جمعیت را خود بر عهده بگیرد اما با اتخاذ روش فعلی موسوی علاوه بر این که از زیر بار مسئولیت شانه خالی نمی کند از دامن زدن به رهبری شخص محور که با حضور معترض محترم و شاخص دیگری به نام آقای کروبی می توانست به آسیبی برای وحدت جنبش تبدیل شود خودداری می کند. آسیبی که دغدغه ی ییانه هم هست: “سرانجام وحدت. همه شما را به برادری دعوت می‌کنم. پیروزی ما در گرو معاضدت و پیوند با یکدیگر است، و در این یکدیگر تمایزی میان ما و مردمی که به دیگران رای داده‌اند نیست.” این هوشمندی امیدوار کننده است.

با بیانیه ی شماره نه جنبش اعتراضی ما پا به مرحله ی جدیدی گذاشته است. ما به سرعت باید زمان بندی برای رسیدن به هدف را اصلاح کنیم. رسیدن به هدف در کوتاه مدت هر چند از ابتدا نیز مدنظر بیشتر ما نبود اما زمان بندی اعلامی جنبش را تشکیل می داد. جنبش ما اکنون نیازمند استقامت است. برای صیانت از دموکراسی ما باید صبورانه به اعتراض خود ادامه دهیم. به قول بیانیه “مسئولیت تاریخی ماست که به اعتراض خود ادامه دهیم”

پ.ن: ایرانی سبز سبز سبز (با تشکر از سرزمین رویایی)

جنبش سبز روی شیروانی داغ


اما نکته ای که توجه من را امروز جلب کرد. نزدیک شدن مردم به نیروهای انتظامی بود. گاهی دخترهای جوان و بیشتر خانم های مسن جا افتاده و شاید هم ۴۰ سال به بالا  به آرامی به ماموران نیروی انتظامی و به ویژه به افسرها نزدیک می شدند و با مهربانی مثال زدنی  با آن ها به گفت و گو می پرداختند. گفت و گوهایی از سر دل سوزی برای خود آن ها و مردم. جملاتی مثل این که شما هم بچه های همین مردم اید. آخر چگونه دلتون میاد این گونه همین جوانان و حتا گاه ما زن های مسن رو می زنید.

یکی دیگر که مادر مسن تری بود با یکی از این افسر ها حرف می زد می گفت مادر جان چه خوب و چه بد روزی این روزها به پایان می رسد. بیا کاری کنیم و به خصوص شما طوری رفتار کنید که بتونیم تو روی هم نگاه کنیم. می گفت بگذارید همیشه دوستتون داشته باشیم… ( راستش به خاطر این که اجازه نمی داند مردم زیاد کنارشان بایستند معمولا گفت و گوها را نصفه می شنیدم).

زن دیگری می گفت من نمی گم مردم رو متفرق نکنید نمی گم باهاشون برخورد نکنید اما تور خدا یواش تر بزنید. در یکی از صحنه ها که خیلی برایم جالب بود کنار این افسر نیروی انتظامی یکی از همین نیورهای لباس شخصی که فقط یک جلیقه ی نظامی روی پیراهن توسی اش، پوشیده بود، نمی دانم که آن خانم چی به آن ها گفت که آن همه تحت تاثیر قرار گرفت و همان بسیجی خم شد و دست آن خانم را بوسید. باز هم خواستیم بایستیم ببینیم چه می گویند که اصرار کردند توقف نکنید اقایون خانوم ها و من باز هم نایستادم و رفتم.

از: نه از جنس خودم نه از جنس شما

می ترسیدم که اعتراض ما باعث ایجاد شکاف در جامعه شود. اما انگار کن که ترسم بی معنا بوده. این روزها وقتی می بینم مردم شهرم از کنار نیروهای انتظامی که با آن همه لباس در گرمای ۴۴ درجه چهارراه های مهم را قرق کرده اند با لبخندی از سر دلسوزی رد می شوند و خسته نباشیدی از سر “درکت می کنم اما…” به آنها می گویند دلگرم می شوم. ما مردم ایران هستیم. همه ی ما. این را یادمان نرود.


برای سمیه توحیدلو

۰۴ ۸م, ۱۳۸۸

در آن روزهای اول حس می کردم که انگیزه ی آنها از بازداشت شما را می دانم. حس می کردم که توانایی ات در سازماندهی ستادی آنها را به پیش گیری واداشته است و حس می کردم که هدف بیشتر دور کردن شما از ماجرا بوده و به زودی آزادخواهی شد. بر مبنای همان حس تصور نمی کردم دوران بازداشتت دوران پرفشاری باشد اما این خبرهای لعنتی چیزهای دیگری می گویند. این آقایان سناریو نویس و آن آقایان تعذیراتی همکارشان گویا می خواهند به شما هم نقشی بدهند در این سناریو و لابد نقشتان سازمان دهی وبلاگ نویسان و فعالان شبکه های مجازی در راستای کودتای مخملی “می باشد”!

نامردی است؛ نامردی است. به قول امام توانایی اداره ی یک نانوایی را ندارند و ناتوانی شان را با سناریو نویسی و هذیان گفتن سرپوش می گذارند. نامردی است. دوست ندارم مثل امثال فرجامی برای شما معذوریت اخلاقی بتراشم تا به این بهانه که روز را شب نمی دانید! و معتقد نیستید دو به علاوه ی دو می شود ده توی اوین تحت فشار قرار بگیرید. نه ارزشی برای اعترافاتی که آقایان می سازند قائلم و نه حس می کنم ارزش جدی گرفته شدن را دارند. دوست ندارم تو را در دو راهی ای قرار بدهم که یک طرفش سربلندی پیش دوستان است و یک طرفش سرافکندگی پیش آنان. از نظر من اعتراف های مهدوی هم هزینه ای برای جنبش سبز رنگ ما ایجاد نکرد اگر که خود ما آن را جدی نگیریم و اگر به خاطر حسادت های شخصی به آتشی که آقایان دوست دارند درست کنند فوت نکنیم. امید من این است که شما بر ساحل سلامت بنشینی. همین و تمام. “فایرفاکس من آدرس smto.ir را پیدا نمی کند. وبلاگ بر ساحل سلامت را پاک کرده اند؟”



  • خون
    مایع لزجی که برخی حکومت ها به فوران آن از رگهای شهروندانشان علاقه مند می باشند.

پیوندهای گودری